اسكندر بيگ تركمان

18

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حضرت را بقدوم اعزاز و احترام استقبال كرد . امراء و اعيان صوفيه را هر يك مقامى مناسب تعيين نمود ، مقدم گرامى او را از امارات دولت و اقبال دانسته فيما بين موانست و اتحاد تمام روى نمود و بالاخره خصوصيت و دوستى بمصاهرت و يگانگى انجاميد و همشيرهء اعيانيه خود خديجه بيكم به آن حضرت در عقد ازدواج درآورده بدين وصلت كوس دولت خود را بلند آوازه ساخت و سلطان جنيد مدتى در آن ديار توقف نموده هواى حب الوطن من الايمان از خاطر خطيرش سر زد و از امير حسن بيك دستورى خواسته در اندك روزى دار الارشاد اردبيل از قدوم همايونش غيرت افزاى ارم ذات العماد التى لم يخلق مثلها فى البلاد گرديد و ديدهء نظارگيان از مطالعهء جمال جهان آرايش روشنى پذيرفت و ديگر باره نايرهء حقد و حسد كه در كانون ميرزا جهانشاه بود اشتغال پذيرفته توهمى كه داشت از وصلت و ارتباط امير حسن بيك متزايد گشت و در كار سلطان جنيد فكرهاى بيحاصل مينمود تا آنكه آن حضرت از كيد و غدر او آگاه گشته قاصدان صبا مسير بطلب ارباب ارادت فرستاد و به خيال سلطنت لواى دولت افراخته و ثواب غزا و جهاد مطمح نظر ساخته تا موازى در هزار كس از غزاة صوفيه بداعيهء غزاى چر كس به سمت شيروان روان [ 14 ] شدند و در فتوحات يمنى مذكور است كه بداعيه محاربهء شيروان شاه و تسخير ملك شيروان روانهء آن صوب گرديد على اى التقديرين والى ولايت شيروان سلطان خليل باغواى طاغيان طبرسران كوس مخالفت سلطان جنيد كوفته مانع رفتن او بجانب چركس گرديد و لشكر رزم آزماى جمع آورده بمقابله و مقاتلهء او شتافت و در برابر سپاه ظفر پناه صف آراى گشته وارد جنگ و پيكار گرديد و از اين طرف غزاة صوفيه كه جان باختن در راه مرشد كامل ادنى مراتب اخلاص ميدانستند در موكب همايون صف قتال آراسته از جانبين آتش حرب مشتعل گرديد تيغ بمانى سرافشانى آغاز نهاده عقابان تيز پر به قصد جان يكديگر در پرواز آمدند غازيان جان نثار دفع شر آن اشرار را كه فى الحقيقه دفع ضالين بود واجب شمرد ، به قدر طاقت و توان كوشش مينمودند و سلطان جنيد در آن معركه بنفس شريف مباشر حرب گشته . بيت بر آئين سلطان دلدل سوار * بهر حمله از جمع آن خاكسار ز الماس گون شعلهء تابناك * فكندى گروهى بر اين تيره خاك چون شهادت آن حضرت بر لوح قضا ثبت شده بود لشكريان شيروانشاه آن حضرت را كالاحاطة بالبدر در ميان گرفته مركب جهان نوردش را از پاى درآوردند و آن حضرت در عين كارزار از دست ساقى حادثه شربت شهادت نوشيد از اتباع آن حضرت جمعى پاى ثبات در معركه استوار داشته از خون شهادت سرخ رو گشتند و بعضى حديث الفرار مما لا يطاق برخوانده راه هزيمت پيمودند . در فتوحات يمنى آورده كه صوفيان خاندان صفويه نعش شريف آن سلطان هدايت را بدار الارشاد آورده در روضهء مقدسه مدفون ساختند و آنچه به اين حقير معلوم گشته آنست كه جمعى از مردم طبر سران كه هميشه هواخواه اين سلسلهء عليه بودند جسد مطهر آن حضرت را از جنگ گاه بيرون آورده در محل مناسب مدفون ساختند و اكنون آن مقام شريف مهبط انوار فيض و رحمت و مطاف مردم آن ولايت است . القصه بعد از واقعه سلطان جنيد فرزند بجان پيوندش سلطان سرير ولايت و مسند نشين بارگاه هدايت سلطان حيدر روح الله روح اسلافه طول اللّه عمر اخلافه كه همشيرهء زادهء امير كبير ابو النصر حسن بيك بود قايم مقام پدر عاليجاه گرديد . سلطان حيدر آفتابى بود از برج ولايت طلوع نموده و درى از صدف بحر سلطنت بكنار